
دستم به قلم نمی رود ، اما ..
به قلم مو .. چرا !
خزر می کشم پشت پلک هایم
آبی ، آبی ، آبی تر ...
شبیه آسمان شهری که هیچ یک از خانه هاش
سهم ما نشد
و هیچ یک از خیابان هاش ،
سهم گام های ما حتی !
با پلک های بسته به دریا می زنم
بی دلهره
بی هراس
بی تردید
باد می وزد
بوی پیراهنت مرا به خواب می برد
می دانم !
فردا صبح ، چشم در چشم تو بیدار می شوم
در پیچ و تاب آغوش تو می پیچم
و جهان از پشت پلک های تو آغاز می شود این بار !
آبی .. آبی .. آبی تر ...
************
پهلو به پهلو
خیابان ولیعصر
اتفاقی که نیفتاد
و من
که دود شدم با آخرین پک سیگارت !!
حالا سالهاست
نیشخند میزنم
به تمام دست های گره خورده، سیگارهای نیم کشیده
و جمعه هایی که بادکنکی باد می شود انگار
در حجم تنگ گلوگاهم !
/ 1390- ا ل ه ه /
پ.ن 1 : به پرتقالی ترینم پگاه و یک عدد
" پ " چند حرفی که تویی !
محض حضورشان که بیشترین انگیزه ی از نو به روز
کردن اینجاست !